تبليغاتX
saapoem - الشهود و الاشراق
saapoem - الشهود و الاشراق
Most Important Ideology in Islam is the Peace
سه شنبه بیستم بهمن 1388
پیامبر اسلام -ص- ...  

ستون کلمات آسمانی

اندوه بی پایان

(ویژه شهادت حضرت پیامبر و امام حسن و امام رضا –ع-)

غمی به وسعت بقیع، آسمان و زمین را پوشانده است.

چه زود می روید،ای آفتابِ "سدره نشین"؟!

  با کدامین غروب، نجواهایمان را بخوانیم؛ که سال ها دست های خالی مان را شما برکت

می دادید وعاشقانه ترین تبسم خود را با ما تقسیم می کردید.

چشم های فقیران هنوز از روزنه ی تاریخ، به دست های سخاوتمند شما خیره مانده است؛ تا شاید لقمه ای معرفت، جرعه ای کمال و ذره ای عنایت بستانند!

آه چه زود می روید؟! زمینی که بار امانت را نتوانست تحمل کند، چگونه می تواند بار اندوه شما را تحمل کند؟!

چگونه می توان زهرای (س) خسته از اندوه  را ،با بیت الاحزان و علی (ع) دل شکسته از نفاق را با چاه، تنها گذاشت!

بعد از شما با کدامین داغ، آتش به جان شویم؟ با بقیع یا کربلا؟  با خاطرات دردناک حضرت زینب (ع)، یا گلوی خسته ی  حضرت سجاد (ع) همنوا شویم؟

- یا رسول الله (ص)؛ فدایتان شوم! فدای لحظه ای که آسمان سر برداشت و قامت دلارای شما را به نظاره نشست: "لَولاكَ لَما خَلَقتُ الاَفلاك".

- یا رسول الله (ص)؛ ای آفتاب عالمتاب "لَولاك"؛ ای آیت آیینه گشته از دل افلاک تا خاک.

ای رًحمةٌ لِلعالَمین؛ ای مشرق سبز و روشن دین، تنهاترین محبوب یزدان؛ ای سینه ی آیینه پوش مهر قرآن؛ وی  جاری ترین نعمت در سایه سار هستی؛ امروزهم ماتم سرای دل را به نام تو سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می سازیم.

سرشار از اندوهان تو، با مویه های غریبانه های حضرت زهرا (س)؛ با گریه های جانکاه حضرت علی (ع)؛ با بی قراری حضرت جبریل (ع) و با شور و غوغای فرشتگان،همراه

می شویم و به یاد گیسوان عنایتت،گیسو پریشان، مرثیه های تنهایی را زمزمه می کنیم.

درودخداوند برتو، بر زندگی ات، برروشنایی راهت، برعروج روحانی و رستاخیزجسمانی ات؛ از ساعتی که به دنیا آمدی و در ساعتی که نیازمندانِ شفاعت را، دستگیر خواهی بود!

*  *

- یا رسول الله (ص)!

این روزها در حالی به سوگ عروجت نشسته ایم؛ که فرزندان خردسال مسلمان، با بمب های رژیم صهیونیستی آمریکا واسرائیل، شهید می شوند و شیاطین کاخ سفید به سمت دوربین های تلویزیون، تبسم تحویل می دهند.

خود شاهدید، که برخی از مشرکان ، در حالی به شکوه آسمانی شما و فرزندانتان پارس می کنند؛ که منطق دمکراسی غرب،امت مظلوم راگروه گروه، از افغانستان و عراق  و یمن گرفته، تا لبنان و فلسطین واز کشمیر و پاکستان گرفته ،تا سودان و سومالی؛هر روز به کام مرگ می فرستد؛آنگاه مزدوران پلید استکبار که با اموال مسلمانان به مقام و منزلت دست یافته اند، کنار دست انها به ساحت قدسی سیدشهدا (ع) در روز عاشورا توهین می کنند.

مزدوران صیونیزم در حالی دم از حقوق بشر می زنند که این روزها، سبز ترین رویا برای کودکان یمن و فلسطین وافغانستان، سرخ ترین شهادت، تعبیر می شود.

- مولا جان، َأینَ بَقیَةَ الله (عج)؟!

کجاست آن سردار عدالت ؛ که دندان های اهریمنان را خرد کند؛ تا به آلام مظلومین و محرومین جهان نخندند!کجاست آن ذوالفقار حق گستر؟!

تا زهر ترس را به جان نامردمانی بریزد ؛ که با پیشرفته ترین ارتش ها به مصاف کودکان مسلمان می روند!

- یا رسول الله ! یاری مان کن؛ در روزگاری که منابع مالی مسلمانان صرف پذیرایی از بت های اهریمنی غرب می شود و به دلیل عدم توجه بعضی از دولتمردان کشورهای اسلامی، فقر و بیماری و عقب ماندگی، روز به روز دامنگیر محرومان و مظلومان امت می شود.

گویی این سرنوشت اهالی باختری آسیا ومردمان کومه آفریقاست که باید تاوان ضعف پیشرفت خویش را، به آمریکا و اروپا بپردازند!

- آقا جان!امروز دین شما را در مقابل ادیانی قرار می دهند که پیامبرانشان، وظیفه آماده سازی جوامع را برای ظهور و حضور شما به عهده داشتند؛ و آنان به این شرف می بالیدند که خداوند را در این بشارت یاری کرده اند! درحالي كه نه دين ما، نه انقلاب ما با كسي به جز  دشمنان خداوپيامبر و معصومين (ع) ودشمنان بشريت، تقابل و دشمني ندارد؛ولي دشمنان دين و بشريت هرروز بهانه اي تازه مي تراشند و سعي در نابودي فرهنگ و اقتصاد ما دارند!

شرمنده ایم آقا جان،شرمنده! دشمن بسیار لجوج است و ما بسیار تنبل! ختي روزي كه به عنوان مستشار به ممالك اسلامي هجوم آوردند ؛ باز ما غافل بوديم ، غافل تر از هميشه! تا اينكه امروز  ادعاي مالكيت ممالك ما را دارند، چه برسد به فرهنگ؟!

- روزی که آنان با پاشاها و بیک ها برای لورنس عربستان، تاریخ می ساختند؛ ما خواب چل دزد بغداد را می دیدیم!

- روزی که آن ها کشتی جنگی می ساختند؛ ما در دار الجنون به دنبال ملات کاخ گلستان بودیم!

- روزی که آنان اعلامیه ی بالفور را ترتیب می دادند؛ ما مشغول کشت پنبه بودیم!

- روزی که آن ها قاره های مسکونی را کشف وغصب و ثبت می کردند، ما برای کشف قنات، دنبال میرزا آغاسی به این سو و آن سو می دویدیم!

- روزی که آنان توپ و تانک می ساختند؛ ما با همسایه بر سر خرما، مجادله می کردیم!

- روزی که آن ها می خواستند متمدن شوند، من کتاب های خطی مان را فروخته بودیم!

- شرمنده ایم، آقاجان شرمنده! فرزندان ما مسلمانان، فوتبالیست های برزیل را بیشتر از مشاهیر علم و ادب، حدیث و حکمت، می شناسند!

آن ها برای هنرپیشه هاشان مصونیّت قانونی ایجاد کرده اند؛ ولی ما  گاهی خود موجبات سرافندگی خود را؛ با توهین به مقدساتمان فراهم می کنیم و گاهی هم که سر از خواب گران بر می داریم جاهلمان می خوانند

  -  مولا جان! رسول خدا(ص)، به دادمان برس! اسیران غربتیم؛ غربت عدم خود باوری؛غربت تفرقه، غربت فقر، غربت ساده لوحی و غربت دشمنی پرستی؛گویی هرگزشکوه دیرین خود رابه یادنمی آوریم ؟!  

- آه، ای نور کعبه و بقیع! چگونه می توانم باور کنم، حتی سایبان "بقیع" برای کاخ های طایف، خطرناک باشد؟!

 و برای تأویل ظالمانه ترین تصمیم، به دنبال تفسیر سوره های قرآن بگردند ؟!

چگونه می توانم باور کنیم درآمد هتل های حرمین شریفین، صرف قمارخانه های پاریس و لندن شود؛ ولی کودکان غزه و یمن و افغانستان توان خرید دارو نداشته باشند!

چگونه می توانم باور کنیم، درآمدهای نفتی خلیج فارس ،صرف نگهداری ناوهای اهریمن بشود و کودکان یمن زیر چادرها گرسنه بخوابند؟!

چگونه می توانم باور کنم، هزینه ی دید و بازدیدهای بعضی سران کشورهای اسلامی از جهان غرب، خارج از تصورباشد و برای محرومین امت اسلام،از بانک های صهیونیستی صدقه جمع کنند؟!

- مولا، ای فریادگر آزادی؛ ای پیش رو ترین مرد عدالت خواه !

مگر شما نبودید که فرمودید، برای فقر امت خودم نگرانم؛ کدامین فقر بالاتر از این که، سال هاست بهای جهالت به دشمنان دین می پردازیم؟! وهر گاه خواسته ایم به شکوه علم  خود برگردیم؛ سد راهمان شده اند !

-  درود خداوند بر روح آسمان فروزت باد؛ که اگر نبود شریعت تو، امروز حتی روزنه ای برای امید وجود نداشت. حال آنکه فرزند عدالت گسترت (عج) پا بر رکاب آماده است؛ تا بر کالبد نیمه جان بشر، روح آرامش و زندگی ببخشد!

آماده است تا ذوالفقار عدالت را بر گردن گردن فرازانی فرود آورد که همچون نمرود؛ ادعای خدایی در زمین می کنند؛ غافل از آنکه تیر اجل در راه و سینه ی نامحرمان آماده ی ناوک غیب است!همان گونه که صدام و شاه را گرفتار طینت خودشان کرد.

- درود خداوند بر حلم و علم تو باد؛ که چراغ اندیشه را در تاریکنای جهل و جاهلیت روشن فرمودی!

- درود خداوند بر تو و فرزندان بزرگوارت باد؛ که مرارت های بی شمار روزگار و نامردمی کثیر ناکسان، ذره ای از ارادت آنان به خداوند نکاست و با یقین هر چه تمام تر، کشتی دین را از تمامی گرداب ها به ساحل نجات رسانیدند. از هر آنچه غیر خدا بود؛ بریدند و جز به ذات حضرت حق (جل جلاله) تکیه نکردند؛ با وجود تمام غربت ها و محنت ها؛ با وجود تمام ترفندهای دشمنان!

... ویکی از ستارگان این عرصه، وجود مبارک و بی بدیل حضرت امام حسن مجتبی (ع) است که تلخ ترین غربت های روزگار را بعد از شما تحمل کرد؛آن هم در اندک زمانی بعد از عروج و شهادت شما؛ با اینکه صدها نفر شاهد عنایت های شما به آن حضرت بودند.

آنچه کینه از شما به دل داشتند، در ستم به ایشان دیدند و آن چنان با حضرت مجتبی (ع) رفتار کردند، که حتّی گریه ی آسمان هم درآمد.

گویی این غربت بی پایان، باید تا ابد جاری باشد،ازکعبه وصل تا بقیع غربت !

امروز، باز هم این چشم های آسمان است که هر روز، به غربت بقیع دوخته می شود و با نگاهی تأسف انگیز به مزار غریبانه ی سبط اکبر، سید جوانان بهشت می نگرد!

....و من امروز با نوایی حزین و چشمی بارانی می گویم : ای آسمان پر ستاره و خاموش، به ستاره گانت بگو شمع در دست، اشک در چشم، نوحه خوان آن آستان بی گنبد و گلدسته ای باشند؛ که غریبانه ترین مرثیه ها را برایش می توان سرود.

آستانی که نشانه ی ظلم "امویان و عباسیان" از یک سو، و اثر جهالت و کژ فهمی " نواصب" از سوی دیگر است.کج فهمی عده ای فراماسون زاده،که تفسیر قرآن می کنند؛ با ریش های دراز و مغز های کوتاه ؟!

آستانی که در طول پانزده قرن، قبله گاه حاجات حاجت مندان و زیارتگاه خاکیان و افلاکیان بوده است.

دریغا که گویی کسی نیست تا در کنار اشک های حضرت زهرا (س) شمعی بیافروزد و اشکی بر خاک سرد بقیع بیافشاند!

دست بر سینه می گذارم؛ رو به قبله؛ آری، رو به سمتی که دیوار بقیع، آسمان و زمین را از هم جدا می کند و تمام غربت بقیع بردلم می نشیند؛ من زیارت نامه می خوانم ؛ آنگاه بغضی سنگین، راه گریه را می بندد.

 - آه، چقدرمظلوم هستی، ای امام مظلوم (ع)، ای نماد مظلومیت آل رسول (ص) در تاریخ!

سر به دیوار اندوه می گذارم و غرق می شوم در غریبانه های یادت؛ گویی امشب در بقیع، آسمانیان سینه می زنند.

- درود خدا بر تمام لحظات زندگی ات که توأم با تلخی و شیرینی بود؛ تلخی هایش: حلم تو، مقابل بی پروایی و نابخردی منافقین بود وشیرینی هایش:  آغوش گرم جدّت پیامبر اکرم (ص) و عطر تبسم و نوازش دست های پدرومادرت حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)، بود.

درود خداوند بر تو و  به روح آسمانی آفتاب هشتم باد !همان که سلطان سریر ارتضا، علی بن موسی الرضاست؛امام غریبان است و امید محرومان؛ و کشور ایمان با عطر وجودش ام القرای جهان اسلام گشته است. مولاجان امام رضا (ع) درود بر تو و مشهد مطهرت که زیارتگه غریبان جهان است. مولا جان،درسوگ روز شهادت غریبانه ات؛ ماییم و آستان کرمت؛ تا نصیب ازخوان عنایتت ببریم .تسلیتت باد امیر کشور دل!  

                                              سیدعلی اصغر موسوی                                             

 

چهارشنبه سی ام دی 1388
اربعین ...  

جان جانان

مولا جان! هر گاه عطر نامت بر خیالم می وزد، دل به لحظه های عاشورایی ات می دهم و سرشار از یادت،رو به روی گلدسته های دعا می ایستم و سلام می دهم؛

" السلام علیک یا اباعبدالله (ع) ".

سلام بر تو و غریبانه هایت؛ سلام بر تو و زخم هایت؛ سلام بر تو و گل های گلستانت که حتی بین تمام لاله ها، برترین است.

سلام بر تو و غم هایی که در خاطر ما، مثل جاده های انتظار، به طول آسمان و به عرض زمین است.

مولا جان، یا اباعبدلله (ع)! تمام مرثیه ها را کنار هم می چینم و غزل های ناتمام، با تصاویر اشک ها، به پایان می رسند، ولی انگار تازه باید به شروعی دوباره بیندیشم!

- باز هم اربعین آمد؛ باز هم عطر یاد تو مشام سیب های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت.

باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.

باز هم، آسمان بی تابی حضرت جبریل (ع) را به تماشا نشست.

باز هم اربعین آمد تا "شاعر"، مرثیه ی نگاهش را به لهجه ی اشک بسراید:

دیدنی تر زآسمان ،اما

آه ازاین فرصت تماشایی

کاروان خسته باز می آید

سمت این غربت تماشایی

قسمتی از تمام تصویر است

لحظه های غریب عاشورا

سینه سینه همیشه می نالد

نی نوای غریب عاشورا

***

 

مولاجان! تویی چلچراغ هدایت در آسمان باور ما، تا کسی مسیر سعادت را گم نکند.

باز هم اربعین آمد تا در قنوت خویش، اشک ها را به تماشا بنشینم و نبض نمازم را با یاد تو هم آهنگ سازم.

مولای مهربانی ها! چگونه می توانم از یاد ببرم نماز تو را؛ نمازی که به خون نشست، نمازی را که وضویش با خون، سجاده اش با خاک و مصلایش به وسعت کربلا بود.

اگر نبود شکوه شهادتت، زندگی واژه ای متروک در قاموس روزگار می شد. اگر نبود فریاد "هیهات منّا الذلة" ات، مردمان ذلت و خواری را افتخاری برای خویش می شمرند!

*  *  *

خورشید شرمناک تر از همیشه طلوع کرده است.

گوشه چشمی به دروازه "شام" می اندازد؛ چقدر پستی این قوم گسترده است؟!

 پانصد هزار مترسک دهل نواز و مطرب دف نواز، با امیران "زر و زور و تزویر"!

اینان به استقبال کدامین فتح الفتوح آمده اند؟! افسوس که مردم شام "رومی" اند!

دینشان، شرافتشان، تخت و بخت و "خلافت" شان رومی است؛ در ازدحام چشم های پلید "زر پرست". در انبوه نظاره گران، قرآن خونین، قرآن مجسم رفته بر روی نی؛ چه زیبا آیه های عشق را تلاوت می کند !

"کاروان کربلا" وارد شام می شود ؛ شهری که در و دیوارش، بوی کفتار، بوی یزید، بوی مروان، بوی عفونت دهان های آلوده به شراب می دهد.

شهری که "خلیفه" اش، سگ و شراب و میمون را به "مشاوره" بر می گزیند و "خلیفه گاهش" محل خودنمایی فرزندان "حرام" است و مردمان کوچه و بازارش، حتی به اندازه "نوک بینی شان" از "اسلام" اطلاع ندارند!

چه جای شگفتی است؟ اگر "چوب خیزران" جرأت زیاده روی و دراز دستی کند!

اگر حریم حرمت رسول خدا (ص) را اوباش شامی، "غنیمت جنگی" می پندارند!

اگر اهالی غیرت و شرف و آزادگی را تنها به بهانه "اعتراض" به عملکرد آن ها، گردن می زنند!

اگر حتی به غربت غریبانگی و وسعت اندوه حضرت رقیه (س) رحم نمی کنند!

یکی باید برخیزد و پرده ی رنگارنگ فریب را از چهره این "بت" فرومایه جاهل، فروکشد!

یکی باید باشد و بگوید: «چه امر عجیب و عظیمی است که نجیب زادگانی که لشکر خداوندند، به دست "طلقاء" که لشکر شیطان اند کشته شوند؟!

ای یزید! اگر امروز ما را "غنیمت" خود دانستی، زود باشد که این غنیمت، موجب "غرامت" تو گردد. در هنگامی که نیابی، مگر آن چه را که از پیش فرستاده ای»

یکی باید برخیزد و خود را چنین معرفی کند: «ایها الناس! منم فرزند مکه و منا، منم فرزند زمزم و صفا!

منم فرزند فاطمه ی زهرا (س)، منم فرزند دخت نبی مصطفا(ص)، منم فرزند خدیجه کبری(س)، منم فرزند امام مقتول به تیغ اهل جفا»، منم فرزند "شهید لب تشنه" کربلا.

گویی شهرشام ؛ شهر فرومرده در جهل اموی را، تلنگر دستی "الهی" نیاز بود؛ تا پرده از چهره ریایی و فریب کارانه اش باز گیرد .

 با خطبه های حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) شرافت نبوی و صداقت علوی نجابت وجودی اهل بیت (ع) را به شامیان معرفی کرد.

" و قصر نشینان میمون باز اموی" دوباره مثل روز "بدر" به خفت و خواری مبتلا شدند!

 

*   *  *

...سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله ،چلچراغ دل خئیش را با شرار عشق حسینی  روشن می سازند!

اربعین و عاشورا تنها دو روز از روز های سال و دو کلمه از کلمات عربی- فارسی نیستند ؛ که ذات این کلمات با نام مردی سترگ عجین شده اند. مردی که در عرصه حیات بشری زنده ترین مرد است و آرمانش پویا ترین آرمان !

کدامین تمدن توانسته به اندازه تمدن الهی؛ تمدن آسمانی؛ تمدن عارفانه – عاشقانه ی عاشورا، این مقدار ماندگاری داشته باشد ؟!

کدامین فرمانروا توانسته در طول تاریخ به اندازه امام حسین (ع) بر دل وجان آدمی، این مقدار حکومت کند ؟!

کدامین رهبر در جامعه توانسته در جهان، این مقدار فدایی داشته باشد؟!

از انقلاب هند تا انقلاب عظیم اسلامی ایران، از بنیاد گرایی نوین کشور های اسلامی تا جنبش و تحرک نیرو های مقاومت و جهاد اسلامی؛ از پیروزی حزب ا... تا سرافرازی حماس ؛ از تمام آنجه در جهان به نام مقاومت در برابر ظلم از آن یاد می شود ؛ در سایه شعار جهانی : هیهات من الذله ، تحقق یافته است!

و تا آن انقلاب سترگ و فراگیر جهانی که در راه است و نوید بخش دل دردمندان _ بخصوص مکتب تشیع_ می باشد، همگی مدیون جوانمردی و خون حسین است ؛ حسینی که جز فرزندان شیاطین بد خواه و بد گو ندارد . حسینی که به خاطر عظمت نامش ، اهالی تمام ادیان ستایشش می کنند!

فدایت شوم  پسر فاطمه(س) !

کیستی ای جان ؟! که این گونه جانانه دوستت داریم .

سلام و درودمان بر تو ! تویی، که تمام بدون نام تو صفایی ندارد .

صل الله علیک یا ابا عبدالله !                   

سید علی اصغر موسوی

 

----------------------------------------

[1] بخش از خطبه ی حضرت زینب (س)

2 همان

**************

پنجشنبه پنجم آذر 1388
از قربان تا غدیر ...  

از عرفه تا غدیر

گویی هنوز در عرفات رو به جلوه زار کعبه ایستاده، و از پرتو چهره نورانی اش، صحرا غرق نور شده است.

 گویی  ایستاده و دست های پر از اجابت خود را به آسمان گرفته و ملکوت الهی غرق شنیدن عاشقانه های اوست:

الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ...

ستایش از آن خدایی است که قضایش را دفع کننده ای و عطایش را منع کننده ای نیست.

اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیه لک مقرا بانک ربی والیک مددی...

الهی اینک من به سوی تو روی می کنم و به پروردگاری ات گواهی می دهم؛ اقرار می کنم که آفریدگار من تویی و بازگشت من به سوی توست،...

گویی در کربلا ایستاده است، و تصویر لاجوردی آسمان، شگفت انگیزتر و بشکوه تر از همیشه، در ازدحام سپید فرشتگان، گم شده است.

پرتو قنوتش، حتی دورترین ستاره را به تماشا می خواند و تسبیح کلمات آسمانی اش غلغله در عرش می اندازد؛ پرتو قنوتش، حتی دورترین ستاره را به تماشا می خواند و تسبیح کلمات آسمانی اش غلغله در عرش می اندازد؛ نگاه حقیقت شناس فرشتگان پر از ستاره است و نغمه یا حسین با اشک ها و آمین های پی در پی، گوشه گوشه آسمان را فراگرفته است.

امروز، روز عرفه است، روز نیایش دعا، روز ستایش از نعمت های بی زوال الهی؛ امروز باید غیر از آسمان برای خود سقفی نساخت.

 امروز باید شکوه خداوند را در پرده طبیعت، بی پرده دید.

امروز باید سجاده بر خاک نهاد، باید محراب تماشا را تا افق گسترد،‌ باید وسعت لایتناهی اندیشه و احساس را با هم آمیخت.

امروز، روز طولانی ترین نیایش های عاشقانه با خداست.

امروز، روز همایش رحمت الهی است، روز ناامیدی ابلیس، روز ناامیدی دشمنان. امروز، روز ستایش از سخاوت خداوند است: روز اللهم یا اجود من اعطی و یا خیر من سئل و یا ارحم من استرحم .

امروز، روز یا سبوح و یا قدوس است تا افلاکیان پی به عظمت خاکیان ببرند؛ امروز، روز یا مجیب دعوة المضطرین است تا نابسامانی ها از اجابتش سامان بگیرند و قنوت ها آیینه امیدواری باشند.

امروز، روز عرفه است، روز نیایش خونین حضرت مسلم بن عقیل(ع)، روز استجابت دعای پیر فرزانه کوفه، شهید عشق حسین(ع) هانی بن عروه است.

امروز روز دعا، روز اشک و روز یا حسین است.

امروز، مومنین دل های خود را به سایه زار رحمت الهی می سپارند تا در صفای روز نیایش لبریز از خدا شوند.

امروز، روز معراج دل های کربلایی است که هم نوا با کاروان سالار عشق عاشورا، می خوانند: لااله الا انت سبحانک انی کنت من الموحدین...

امروز، روز همراهی  "یا رب یا رب " سید شهیدان کربلاست.

روز زیبای سیر و سلوک عارفانه در عالم بالا؛ روز عارفان عاشق، روز معراج دل،

 به اعلی علیین تسبیح حضرت پروردگار.

امروز، روز پالایش وجود از هر گونه تعلق و شرک و گناه است، روز توبه.

 یا مسلم؛ به تنهایی میاندیش که آسمان با توست!

به تنهایی میاندیش که تنهایی تو با سرنوشت کربلا، گره خواهد خورد؛ به تنهایی میاندیش...

کوفه را به دوزخ خیانت های بی شمار بسپار؛ بگذار شرف بی وفایانش، پایمال غلامان ابن زیاد لعنه الله علیه شود.

به تنهایی ات میاندیش که آسمان در انتظار ورود تو، تمام پنجره ها را به تماشا گشوده است.

سفیر عشق را ترسی از فرجام نیست؛ آن هم فرجامی زیبا و شگفت؛ همچون شهادت، شهادتی که در نهایت غربت، به سفاکی خنجرها خواهد خندید و آسمان را با تمام توان در آغوش خواهد گرفت.

مسلم؛ این تقدیر توست؛ همان گونه که تقدیر هانی است. هانی، مرشد راه رفته ای که از تب عشق تمام تنش به سرخی شهادت، مبتلا خواهد شد و از قالوا بلی ای که در روز ازل گفته است، به خود خواهد بالید.

به خود خواهد بالید که نامش را در کتیبه تاریخ – در صف مردان– ثبت کرده اند.

درالاماره در بخار نفس های گندیده، گم شده بود و جاسوسان بنده دینار، برای دروغ گویی های بیشتر از همدیگر سبقت می گرفتند. بوی خیانت مثل بوی مردار تا دوردست ها می پیچید و مشام سکه پرستان کوفه را تحریک می کرد.

صاحبان هزاران نامه، اکنون برای دستگیری سفیر عشق، سفیر آزادی، سفیر ولایت علوی، پستوی خانه ها را جستجو می کردند. در باور آسمان و زمین نمی گنجید که آن جا کوفه است. کوفه! شهری که از زلال معرفت علی(ع) نوشیده بود و صبح و شب دیده به جمال دلارایش گشوده بود، امروز برای کشتن پسر علی(ع)، شمشیرهایش را صیقل می داد؛ کوچه هایی که زمانی بوسه بر قدم های مردانه علی(ع) زده بودند؛ امروز مسلم(ع) را با تمام سنگ دلی، آگاهانه از خویش طرد می کردند.

از آن همه یاران به ظاهر پرشور تهی از شرافت، کسی باقی نمانده بود و خانه ها ناجوانمردانه یکی پس از دیگری، به رویش بسته می شدند.

گویی، این تقدیر تنها به نام طوعه ثبت شده است تا خداوند پرده از چهره خیانت بار پسرش برگیرد که مسلم را به خاطر چند درهم، به ابن زیاد لعین سپرد.

چکاچک شمشیرها، فروکش کرده بود و روزگار سفله پرور، دست های مردانه حضرت مسلم(ع) را بسته بود.

جیره خواران یاوه باف ابن زیاد ملعون، هر یک گناهی برای بی گناهی مسلم(ع) می تراشیدند و شیر مرد مکتب حسینی(ع) بی باکانه پیش می رفت. پیش می رفت... تا شهادت، تا خدا!

 گویی دعای عرفه با سرنوشت مسلم(ع)؛ گره خورده بود، عروجی عاشقانه - عروجی عارفانه؛ در یک روز؛ در نهایت جسارت، در نهایت اشتیاق به شهادت و رسیدن به مقام قرب الهی.

سلام و درود خداوند بر حضرت مسلم(ع) و پرواز عاشقانه روحش از فراز دارالاماره کوفه که چشم های ابری آسمان را به گریه واداشت و فرشتگان الهی، پرواز خونینش را با چشم های اشکبار مشایعت کردند.

الهی! به حق امروز که روز نیایش های عاشقانه و عارفانه امام حسین(ع) است، به شرافت روز عرفه در طول سال، ما را از مغفوران درگاهت قرار بده، نه از محرومان.

الهی! به حق امام حسین(ع) و به حق مسلم بن عقیل(ع)، شناخت قدر و حرمت روز عرفه را به ما بیاموز تا روزی‌مند از رحمت واسعه تو گردیم.

 آنگاه دهم ذی الحجه از راه می رسد و قربانگاه منا پر می شود از قربانی؛ به یاد اسماعیل باید بود یا مسلم بن عقیل (ع)؟! عید گرفت یا به اندیشه محرم نشست؟! کاروان امام حسین(ع) در راه است و حاجیان، عید قربان را به هم تبریک می گویند: عید قربان مبارک باد!

از حجه الوداع تا خطبه غدیر، از ابلاغ اتمام رسالت تا آغاز امامت؛ از محمد(ص) تا علی (ع) ، تاریخ لحظه لحظه رقم می خورد؛ ایمان ها به مرحله عمل رسیده اند. آن هایی که با دو دست – قرآن و اهل بیت (ع) – حبل المتین ایمان را چسبیده اند؛ لیاقت بهشت و آن هایی که هر دو را وانهاده اند، راهی دوزخ و آن هایی که یکی از آن دو را بر گرفته اند، به برزخ حیرت و سرگردانی ابدی گرفتار شدند.

عید غدیر از راه می رسد و من به ورق زدن کتاب " الغدیر" فرقان حق و باطل، می پردازم.

                                                                      سید علی اصغر موسوی